سلام
یه خورده خوابم می یاد دلم یه ذره درد می کنه امروز روز خوبی بود دیدن دوست خوب بعد از 5 سال می چسبه وقتی رفتم دختر عموش و دوستش هم اونجا بودن من همه نوع جوی همیشه مورد پسندم نیست اما اینقدر خودمونی و خوب بودن خیلی زود با هم جور شدیم بعدش هم اونا رفتن رفتیم یه مرکز خرید نزدیک خونشون و حرف زدیم و از همه چیز گفتیم و کلی درد و دل تازه اومدم بهش قول دادم دوباره برم پیشش بمونم ااااا حرفم نمی یاد یه مسائلی داره پیش میاد از گفتنشون ... اگه جدی و خاص باشه براتون می نویسم بای بای
سلام دوستای خودم
فردا دعوت شدم خونه ی دوستم که گفتم از اهواز اومده و از بچگی با هم دوستیم اینجا تنهاست فردا از صبح قرار برم پیشش رفتم براش یه جاشمعی تزئینی خریدم برام مهمتر از خود کادو نوع بسته بندی کادوست به هر کسی هدیه می دم دوست دارم تا می تونم قشنگ باشه برای آقاهه هم کادو تولد خریدم یه لیوان ماگ یه نشان کتاب البته اونو خودم درست کردم یه چیز دیگه هم باید بخرم بزارم کنارش شوهر خواهره دیگه باید هواشو داشت البته جعبه کادوم که داشتم درست می کردم نصفه کاره موند چون هر چی می گردم چسب ماتیکی رو پیدا نمی کنم
یه عالمه حرف می خواستم بزنم همش یادمرفت اگه یادم اومد میام می گم
امروز فکر می کردم اگه بخوام آدما رو دسته بندی کنم چند دسته هستن به هیچ نتیجه ای نرسیدم آدما یکی دو دسته نیستن هر کدوم تک تک با دیگری فرق دارن هیچکس مثل کسی دیگه نیست
دلم می خواد بازی کنم مثل بچه گی هام ![]()
دلم می خواد بستنی بخورم ولی ...![]()
دلم می خواد بخندم از ته دل![]()
دلم می خواد با یکی حرف بزنم ![]()
دلم می خواد دلم هیچی نخواد ![]()
داشتم به این دنیای مجازی کوچیک که برای خودم درست کردم فکر می کردم یه روز همه چیز خوب یه روز ... اگه یه روزی این خاطراتو بخونم
امروز شاد اس ام اس زد شاد (یه دختر خاله که از هزارتا دوست صمیمی تر و بهتره ) گفت شاید بیاد کاشکی بیاد روحیم عوض می شه می خوام برقصم خوبه تحرک باعث کم کردن وزن باید اتاق تمیز کنم وگرنه مامان بیرونم می کنه
فردا ... خانم قراره بیاد بای تمیز کاری
با مامان رفتیم بیرون کفش خریدم بدون قصد قبلی وای دلم می خواد برم خرید کنم خواهری رفته تولد آقاهه ![]()
دیروز من و مامان تنها بودیم داشتم واسه مامان حرف می زدم تلفن زنگ خورد
مامان : تلفن بردار ببین کیه
من : کیه
مامان وسط آشپزخونه ولو شد
منم کلی جلوی خندم گرفتم خونسرد ادامه دادم فکر کردم دختر عمومه اگه اون بود مشکلی نداشت یه بنده خدایی پشت خط با ترس حرف می زد جونم به لبم رسوند تا گفت ببخشید داداشی هستن یکی از دوست دخترای قدیمیش بود بگو تو که اینقدر ترسویی چرا ...
تا تلفن قطع کردم مامان هنوز می خندید سوتی دادم چه کار کنم وسط ماجرای حساس تلفن که نباید زنگ بخوره آدم قاطی می کنه برید حال کنید چقدر امروز حرف زدم و براتون یه عالمه آیکون گذاشتم اینم بگم و برم صبح با هزار مکافات بلند شدم رفتم کلاس استاد نیومد
فکر کنم یه چیزیم شده خیلی بدنم ضعیفه تا دانشگاه می رم و میام بیهوش می شم از خستگی بای بای راستی از تک تکتون ممنون که بهم سر می زنید
( راستی دوست عزیزم که تازه پیداشدی بعد چند وقت تو رو خدا یه راه ارتباطی نشون بده )بتونیم با هم حرف بزنیم
چیه فکر کردید یه روز ننوشتم گم شدم نخیر هستم حالمم خیلی خوبه از شما بهترم هر چند که هیچ کسی احوالمون نپرسید
دیروز کلاس داشتم وقتی اومدم خونه داشتم از سر درد می مردم ساعت ۱۱ خوابم برد امروزم کلاس دارم وای خدا با این استاده که اصلا دوسش ندارم توی کلاس هم هیچکس رو به جز من انگار نمی شناسه را به را به من می گه خانم ...
خوبه یه کلید بهش دادم جریان کلید رو نگفته بودم من عاشق کلیدم هر کلید خوشگلی رو که می بینم آویزون می کنم به دسته کلیدم مثل این دزدا هزارتا کلید به دسته کلید من آویزونه اولین جلسه کلاس این آقا می خواستیم کارتون ببینیم دی وی دی توی باکس چوبیه که درش قفله این آقایی هم که مسئول دادن کلید بود رفته بود استاد گفت کی سنجاق سر داره هیچکس نداشت
منم توی کلیدام نگاه کردم دیدم انگار این کلیده مال کمد خودم بهش می خوره دادم استاد تونست در رو باز کنه از اون جلسه به بعد منو با کلیدم می شناسه از در نرفته تو می گه کلیدتو اوردی حالا هم که تمرین انجام ندادم باید یه انیمیشن خیلی افتضاح رو نقد می کردیم دارم توی اینترنت می گردم دربارش مطلب پیدا کنم
امروز خوب بود
چیزی نمی نویسم چون حرفی برای گفتن نیست
شب بخیر
امروز یعنی این هفته اولین هفته ای بود که کارای دانشگاه دو روز قبل از کلاس آماده شده وای چه حال خوبیه تازه می خوام فردا یه کار اضافه هم انجام بدم
امشب دخترونه رفتیم بیرون من و خواهری دختر دایی مامانی و دختر خالش که اومده سفر تهران اول رفتیم مرکز خرید که خرید کنن بعد شام بیرون خوردیم بچه های باحالی بودن بعدش رفتیم بستنی خوردیم به همین دلیل من امشب از عذاب وجدان خوابم نمی بره به مامان می گم من امشب دو تیکه پیتزا خوردم با بلای خانمان سوز بستنی می گه تواینقدر لاغر کردی که یه شب هیچی نمی شه چه مامان مهربونی خوب بلده دلداری بده نمی دونم برنامم جور نمی شه بینی محترم بین زمین و هوا مونده کلاسا دردسر سازشده معلوم نیست امتحانام کی شروع می شه بعدش هم عروسی حالا من چه کار کنم هفته دیگه خالم داره میاد امسال فامیلا همه با هم یاد ما افتادن دلشون برامون تنگ شده خاله زنگ زده می گه من کل اهواز رو دنبال عروسک سالی برای تو گشتم اما پیدا نکردم زنگ زده سوغاتاش رو لو داد بابا راضی به زحمت نیستیم
دختر خاله مامانی کلی از کارای منو خرید یعنی نخرید برداشت اصرار کرد که چقدر می شه نزدیک 30 تومن بود منم نتونستم حساب کنم که چقدر پول بده اونم 12 تومن داد برام مهم نیست چون گاهی به بعضیا همین جوری بدون پول کار می دم فکر می کنم از یه جای دیگه خدابرام می فرسته
مسابقه رو جواب دادید بهتون سر می زنم و جواب درست رو به تک تکتون می گم اما توی وبلاگ به خاطر امنیتش لو نمی دم![]()
الان به ذهنم رسید یه مسابقه بذارم هر کی برنده بشه جایزه داره
کی می تونه اسم منو حدس بزنه ؟؟؟
خوب فکر کنید یه راهنمایی می کنم اولش آ ست
دوم واسه دوست خوبم می نویسم شاید سوء تفاهم باشه البته انتقادتو می پذیرم ممکنه اشتباه از من باشه من اگه می خندم خندم از بی ربطی ماجراست شما پسرا یه چیزایی رو نمی تونید در مورد ما دخترا بفهمید وقتی پسر خاله ات که چند ماه از تو بزرگتره بهت می گه من نمی تونم بدون تو زندگی کنم و بعد بفهمی طرف چقدر آشغاله خندت می گیره من اطرافیانم خوب می شناسم به خاطر همین واسم عادی شده و می خندم شاید تقصیر من باشه بدون گفتن جزئیات منظورم رو بد رسوندم ولی حق با توست باید از یه راه دیگه قضیه رو حل می کردم
سلام خسته نباشیم همه
صبح بیدار شدم اتاق تمیز کنم که مهمونا می یان همه جا تمیز باشه یه دفعه دیدم یه چیزی روی میز کامپیوتر تکون خورد نگاه کردم چشمتون روز بعد نبینه عجل من بود مارمولک وای خدای بزرگ من مثل خانوما نیستم با وجود این که از مارمولک می ترسن خونسرد می گن نه ما که از مارمولک نمی ترسیم چندشمون می شه من اعتراف می کنم هم بدم می یاد هم می ترسم جیغ کشیدم بابا مارمولک حالا این داداشی اومدن با بابا تخصصی بکشنش
بابا :کوچولوهه بزار با دستمال بگیریمش
من :نه بیا دمپایی
داداشی: باید حشره کش بیارید
من: مامان حشره کش
مامان :هر چی می گردم نیست
خلاصه این که وروجک در رفت
حالا نفرات بعد خواهری و پسر عمویی
این افراد بعد از کلی تلاش پی در پی تونستن با کلی سر و صدا وروجک رو راهی جارو برقی کنن
کوچیک که بودم داداشی با مارمولک پلاستیکی منو ترسوند شب خواب دیدم کلی همه رو فیلم کردم که توی رختخواب من مارمولکه فکر کنم این ترس از اونجا اومده سراغم
خوب مهمونا به سلامتی اومدن و رفتن امروز به مامانم گفتم من اگه بخوام شوهر کنم اول می بینم خانواده پسره پر جمعیت نباشه مثل خانواده بابام
دیگه اینکه الان به خاطر پرژه این هفته که باید تحویل می دادم کل کمد رو بهم ریختم بعد خالی کردم بعد دوباره چیدم کمر درد گرفتم خدا این پسر عمویی رو از ما نگیره دوربین رو تنظیم کردم روی سه پایه نشوندمش گفتم تو عکس بگیر اینم رشته بود ما انتخاب کردیم
امروز فهمیدم در مقابل پسرا و حرفاشون خندم می گیره مخصوصا وقتی یکی می گه دوست دارم این بار هم یکی از پسرای فامیل خدا نگیره از اینا اس ام اس رو که عشقشونو مجبورا از این طریق ابراز کنن منم کلی یارو رو با بی معرفتی سر کار گذاشتم بابا خستم کردن هر کدوم راه به راه عاشق می شن
امروز دختر خوبی بودم بابای مهربون داشتم که برای یه مسئله ای حرف زدیم به تفاهم رسیدیم ولی خوب این باباها یک ساعت بعد یادشون می ره چه قولی دادن
خصوصی بود حرفامون نمی گم چه قولی ازش گرفتم ![]()
شب مهمونی بودیم خونه دایی مامانی امشب پیش خودم گفتم چرا گاهی اینقدر آدما از هم دور می شن چرا یه زن با وجود چنین زندگی تحصیلات خارج از کشور زیبا بچه های به این خوبی باید به این روز بیفته افسردگی شدید که هرکسی ....
ما آدما از زندگی چی می خوایم ؟
تو ذهن یه زن افسرده چی می گذره ؟
چرا از هم اینقدر دوریم ؟
تا کجا می ریم؟
چه طور باید توی جمع مهمونای فردا باشم در حالی که احساس خاصی به هیچ کدوم ندارم ؟
خسته شدیم از این همه مهمون بازی کاش تابستون زودتر تموم شه![]()
![]()
سلام
حالم خوبه بهترم گفتم خدا می دونم که هستی ولی وقتی دلخور می شم دلم می خواد حرف بزنم بگم تا آروم شم
امروز کلاس داشتم صبح بیدارشدم رفتم دوش گرفتم ولی اینقدر ضعف داشتم که نتونستم برم کلاس ترجیح دادم توی خونه بمونم -اگه دوباره ورزش رو شروع کنم خوبه ولی فکر این رو که می کنم توی این گرما برم پیاده روی و ورزش منصرف می شم
دیروز آقاهه اومده بود هیچ وقت فکر نمی کردم بابام این طوری با قضیه ازدواج ماها برخورد کنه می گه شما هر کسی رو که بخواید یعنی دوسش دارید پس ما نمی تونیم منصرفتون کنیم البته نه هر کسی دیگه احساس می کنم آقاهه شده بخشی از خانواده ما باید پذیرفت وای نه خواهری بره من چه کار کنم
دارم سوپ درست می کنم یعنی هنوز اماده نشده بابا اینا بالای پشت بومن دارن... درست می کنن شاید یه سر برم بالا هوا بخورم
دیروز توی دانشگاه یکی از همکلاسیام اومد جلو گفت تو میدونی خیلی ناز و خوشگلی
مرسی عزیزم ![]()
-خیلی هم دوست داشتنی ![]()
وای ممنون ![]()
نخواستم بگم خوشگلم
حالتش و نوع حرف زدنش خیلی باحال بود آدمو به خنده می نداخت ![]()
فعلا
کاش همه چیز به فریاد من بستگی داشت هر روزی که می گذره من منتظرم خدا نگاه کنه اما انگار فراموش شدم اینقدر ازم دور شده که حتی دیگه صدا زدنش ام فراموش کردم من که همیشه حرف اینه اول خدا حالا احساس می کنم خدا اصلا من رو نمی بینه ازم دور شدی دور داری باهام چه کار می کنی
شاید من طاقت نه شنیدن ندارم وقتی کسی می گه نه انگار تموم بدنم سست می شه حتی نمی تونم جواب بدم حرف بزنم دوست ندارمم سکوت کنم هر لحظه حالم خوب می شه دوباره یه اتفاق نو و تازه چی می تونه از ته دل خوشحالم کنه چی دیگه حتی حوصله خودمم ندارم خسته شدم از خودم از اینکه خودم بودم و هستم نمی دونم شاید نباید خودم باشم شاید باید از خود واقعیم دور شم دور
کی می تونه کمکم کنه خودم...
بفرمایید پیتزا یه کوچولو عجب پیتزایی تا حالا پیتزای مخصوص ... خوردید اگه نخوردید نصف عمرتون بر باده خودم درست کردم آخه کسی خونه نبود منم بعد از سالیان سال گرسنم شد این وسط دلم پیتزا خواست هیچی توی خونه نبود جز نون پیتزا و پنیر پیتزا منم پیتزا مخصوص درست کردم مرغ و ذرت و سیب زمینی فلفل دلمه با سس مخصوص خیلی هم جای شما خالی خوشمزه شده
دیشب کارام که تموم شد همش پیش خودم گفتم افتضاح شده ترم پیش با این استاده کلاس داشتم چون دوسش نداشتم سر کلاسش نمی رفتم مطمئن بودم آخر ترم می یوفتم ولی بهم داد ۱۷ این ترم خوشم اومده ازش گفت کارات خوبه خوشش اومد منم کلی ذوق زده شدم حال کردم حالا تمرین هفته بعد خیلی سخته خداوند بزرگ خودش کمک کنه ما یه ایده پیدا کنیم استاد بهم گفت تو ایده هات خیلی خوبه امیدوارم این هفته گند نزنم برم پیتزامو بخورم بعدشم نمی دونم می خوام چه کار کنم فعلا
ساکت همه خوابن نه من که خواب نیستم من بیدارم دارم تمرینامو انجام می دم چیزی نموندخ دیگه تقریبا تمومه من بیدارم با پسر عمویی اون داره فیلم نگاه می کنه پای تلویزیون
اومدم که بگم هستم می رم چون کار دارم
بای بای مواظب خودتون باشید
سلام
واقعا خسته نباشید عروسی خوش گذشت جای شما خالی ![]()
اولین عروسی در عمرم که نرقصیدم![]()
کی باورش می شه
من اگه یه زمانی خواستم عروسی کنم عروسیمو توی تالار نمی گیرم چی بابا نرفته باید برگردی باورم نمی شد ش عروس شده انگار داره خاله بازی می کنه همون طوری شوخ و شنگ ساعت ۸ رفتیم ۱۰ برگشتیم هدیه براش یه سکه پارسیان خریدیم بهش دادم به جای این که بگه دستت درد نکنه می گه خاک توی سرتون کادو برای چی اوردین![]()
بیچاره آقای محترم چه زجری بکشه با ش حالا انشاالله عروسی پسر عموم آخر تابستون تلافی نرقصیدن امشبو در می یارم
واسه مامان تعریف می کردم یکی ایستاده بود دم در می گفت داماد اومد همه چادر به سر می شدن داماد رفت همه چادر ا رو در می یوردن بابا خدایی عروسی باید قاطی باشه
خوب سر جمع خوب بود ولی خواهر شوهران محترمش نذاشتن یه عکس یادگاری با دوستمون بندازیم
انشالله به پای هم پیر شن و خوشبخت![]()
اموز کار خاصی نکردم همش به آماده شدن و این چیزا گذشت فردا باید در بست بشینم پای تمرینام خدا به خیر بگذرونه فردا رو شام عروسی رو هم نخوردم با دوتا از دوستای ش آشنا شدیم کلی خندیدیم موقع خدا حافظی پر پر دستش خورد به نوشابه سر میز ریخت روی پیراهن یکیشون بنده خدا
منم اون وسط دلداری می دادم چیزی نیست نوشابه روشناییه شب عروسی بریزه روی لباست بختت باز می شه اونم اون وسط مرده بود از خنده ![]()
خوبه لباسش مشکی بود اما نوشابه زرد ریخت روش کاش
حداقل نوشابه مشکی ریخته بود روی لباسش دو تا مشکی با کلاس تر بود ![]()
سلام
اصلا اول کاری بگم امروز هیچ اتفاقی نیفتاده هر چی فکر می کنم واقعا هیچ اتفاقی نیفتاده
بابا به خدا من رژیم نیستم هیچی نمی تونم بخورم اصلا اشتها ندارم خوب دست خودم نیست داداشی لاغره جدیدا سیپرو هپتادین می خوره( خیلی سخت بود فکر کنم اشتباه نوشتم باید از روی پاکتش اسمشو بخونم ) کلی اشتها پیدا کرده نهار نخورده می گه مامی شام چی داریم من به جاش حالم بد می شه اما من اشتهام تعطیل تعطیل شده یه هفته ۱ کیلو کم کردم چقدر خوب انشا الله همیشه بی اشتها باشم هر چند که این مدت وزنم خیلی پایین اومده اما راضیم
زنگیدم به دوست دوران دبستان گفتم دوستی چه کار کردی با دماغت راضی بود از عملش باید یه سر برم ببینمش گفت فردا بیا گفتم نمی تونم حتی اگه فردا صبح هم می خواستم برم نمی تونستم بایدفردا صبح برم یه رنگ ساژ بخرم برای این موهای گرامی که رنگشون پریده به زردی می زنه تا برم و بیام کارام انجام بدم هووو نمی شد
خوبه امروز هیچ اتفاقی نیفتاده بود اینقدر نوشتم
راستی دوستای گلم از همتون ممنون که اینقدر لطف دارید مخصوصا مهرداد
سلام
الان دلم می خواد با یکی حرف بزنم بگم بگم اون فقط گوش بده فریاد بزنم جیغ بزنم اون فقط...
نیست نیست
امروز ظهر زد به سر خواهری که دکوراسیون اتاق عوض کنیم باز خدا این پسر عمو ی ما رو از پسر عمویی کم نکنه بیچاره به جای منم کار کرد
بعد از ظهر دیدم موندن توی خونه فایده نداره آماده شدم رفتم واسه خودم بیرون پسر عمویی واسه عروسی داداشش پیراهن خریده بود دنبال کروات سفید می گشت پیدا نکرده بود من توی مرکز خرید چشم افتاد به کروات سفید زنگ زدم بخرم برات اونم از خدا خواسته گفت بخر خلاصه تنها خریدی که کردم کروات بود همه جا شیرینی شربت می دادن این نمایشگاه ماشینه پیش خونه ما بستنی می داد ![]()
دارم چرت و پرت می گم اما دلم می خواد حرف بزنم خواهری امشب رفت خونه دوستش من و مامانی فعلا تنهاییم مامانی داره رستگاران نگاه می کنه ![]()
حاضرم دوتا گوش بخرم دوتا گوش واسه شنیدن نه گوش تنها کافی نیست یه دهن یه دهن پر از عشق و حرفای خوب
یادته : مگه تو دلم داری تو خیلی بی خیالی تو منو دوست داری تموم دوستیمون با این حرفا گذشت پس کجا بود حرفای خوب و دوست داشتنی
امروز صبح کلاس داشتیم قرار بود ۴۰تا طراحی تحویل استاد بدیم البته نوع کشیدنش این جوری بود که اصلا نباید به کاغذ نگاه کنی و سعی کنی هر چی می بینی بکشی من هفته پیش ۷۰ تا کشیده بودم این هفته دیگه نکشیدم همون قبلی ها رو بردم استادمون یه آقای جوان هستن می شه گفت عالی و دوست داشتنی به چشم استادی
خلاصه استاد اومد سر کلاس گفت کاراتون رو بچینین روی زمین ببینم منم فقط ۵ تا از کارای خوبمو چیدم استاد همین طور که توی کلاس دور می زد ایستاد بالای کارای گل گل یه نگاه کرد گفت این کارای کیه گل گل با افتخار گفت من استاد گفت یعنی تو می خوای بگی اصلا به کاغذ نگاه نکردی گل گل خودمونیم کارات ضایع بود که به کاغذ نگاه کرده بودی گل گل قسم و آیه نگاه نکردم استاد کوتاه نمی یومد که مگه من ... ام بچه خودتی نگاه کردی ایستاد بالای کارای من و گفت مثلا این کارا هیچ اشکالی نداره عالیه![]()
آقا گل گل با ما شد
حرف که نزد خودشو گرفت به من چه استاد تو رو ...
ای بابا استاد از کارای من برداشت نشون بچه ها داد موقع طراحی اومد بالای سرم کارت عالیه گل گل طراحی نمی کرد استاد گفت مشکلت چیه گفت هیچی استاد
استاد برگشت بهش گفت کار خانم ... یعنی من عالیه
دیگه گل گل بدتر شد آخر کلاس هم گفت خانم ... من به شما امروز + می دم چون عالی بودید
خلاصه این که گل گل امروز خیلی بد رفتاری کرد و حرفای تیکه دار زد که خوشم نیومد حوصله ندارم این همه تایپ کنم چی گفت من برام مهم نیست خدا رو شکر با دوستای دانشگاهم حد و حدود خودمو رعایت کردم این بهترین نوع دوستیه ولی خدایی چرا دخترا این قدر به هم حسادت می کنن البته حسادت توی وجود همه هست توی وجود منم هست گاهی هم خیلی به درد بخوره اما نه سر چیزا ی الکی به نظرم پسرا راحت تر باهم کنار میان تا دخترا
خوب من برای عروسی چی بپوشم لباسم انتخاب شده فقط من تا بیام از در خونه بزنم بیرون هزار بار لباس عوض می کنم خدا رو شکر بلدم آرایش کنم بلدم موهامو درست کنم از پس هر چی بر نیام از پس این کارا خوب بر می یام پر پر می گفت من می خوام برم آرایشگاه گفتم بی خیال بیا خودم آمادت می کنم گفت نه اینجوری تو به خودت نمی تونی برسی کادو هم سکه می خریم با پر پر باهم اونم پر پر می خره ش می گفت پاتختی هم بیاید که خونمو ببینید گفتم نه پاتختی نمی یایم به جاش پا گشا دعوتمون کن
آخی ش رفت
سلام
امروز دختر خوب حالش خیلی بهتره واسه امروز صبح کلی برنامه داشتم به هیچ کدوم نرسیدم مگه می ذارن این جماعت دوستان داشتم آماده می شدم برم فرهنگسرا گوشیم زنگ خورد الو الو ش جان آنتن نمی ده زنگ بزن خونه
ش؟ یکی از دوستای هنرستان شر و شور بر خلاف همه که فکر می کردن خیلی ساده است و هیچی حالیش نیست بلا نسبتش واقعا فهمیده بود و عاقل وقتی با یکی زیاد رابطه داشته باشی می فهمی ما ها مشکلمون اینه تا می بینیم یکی می خنده می گیم هیچ غمی نداره خلاصه این ش جان از سال دوم با آقای محترمی آشنا شدن که اواخر سال سوم کارشون به نامزدی و عقد رسید هر روز برنامه داشتیم با این دختر شوخ و شنگ امروز زنگ زد برای شنبه شب دعوتم کرد عروسیشون من و پر پر از بین همه دوستای قدیمی دعوت شدیم دلیلشو به روایت ش این بود که شما خیلی با معرفتیت همیشه توی این مدت احوالمو می پرسیدید خوب اینم از لطفش بود خلاصه شنبه شب عروسی دعوت شدم تشریف بیارید خوشحال می شیم
بعد از ۳۰دقیقه حرف زدن با ش زنگ زدم به پر پر بعد از ۴۵ دقیقه حرف با پر پر خالم زنگ زد بعد از ۳۰ دقیقه حرف با اون و دو تا تلفن دیگه این بین جواب دادن از بیرون رفتن منصرف شدم ساعت ۴ رفتم کلاس
( به خاطر دوست خوبم که می گه دیر به دیر آپ می کنم همه سعی خودمو می کنم زود به زود بیام مرسی از لطفت که سر می زنی)
بازم تنها توی خونه ام مامانی و خواهری رفتن خرید پسر عمویی و داداشی حرفی از سینما نزدن و رفتن بیرون بهتر اصلا حال و حوصله نداشتم ساعت ۵ بعد از ظهر تا ۶.۳۰ خوابیدم دوست داشتم خوب کردم چند روزه نهار نمی خورم دوست دارم گرسنه نیستم از ظهر رفتم حموم می خوام آرایش کنم حال ندارم دوست دارم نمی کنم دلم می خواست اینقدر شاد بودم جیغ می کشیدم می رقصیدم اما حوصله خودمم ندارم برای در رفتن از موقعیتم با سیمام خودمو مشغول کردم نتیجه ی خوبی گرفتم چیزای قشنگی درست کردم دوسشون داشتم خسته شدم از خودم از همه از صدای آشنا و غریبه که توی گوشم زمزمه می شه یه نفر بهم پیشنهاد دوستی داده اما من حاضر نشدم برم واسه ۱ ساعت باهاش درست حرف بزنم نمی خوام دوست ندارم هیچی نمی خوام فقط تو بدون من هنوز منتظرم منتظرم خدا
امروز اینجا دارید یه دختر خل رو مشاهده می کنید یه دختری که بد جوری همه چیز زده به سرش دلش می خواد اینقدر فریاد بکشه که خدا به داد دلش برسه با فریاد همه چیز درست می شه ...
امروز از صبح تنهام کلاس اول رو خودم نرفتم کلاس دومم کنسل شد چه خوب
فیلم کتابخوان دیدم خیلی وقته خریده بودم اما فرصت نشده بود ببینم داداشی و پسر عمویی گفتن عصر بریم سینما نمی دونم فیلم خوب چی روی پرده هست اولین باره حوصله سینما رفتن ندارم درباره الی رو دیدم به نظرم خوب بود برای سینمای ایران می شه گفت عالی بود حوصله بحث ندارم دیشب باز گریه کردم البته یه چیزی به مامانم گفتم و گریه کردم مامان نگاه می کرد می خندید می گم چی بود چون مسخره بود و بهونه بی خودی برای گریه
مامان تو منو دوست نداری وگرنه دماغمو عمل می کردی
البته تائید شده که اواخر تابیستون این عمل انجام بشه چون در حال حاضر نمی تونم وسط کلاسام دماغمو عمل کنم حرف دیشب هم بهونه بود برای دل پرم
بهش یکی بگه ازم دور شه دور دور



